سقوط مادورو و بازگشت به عصر شکار حاکمان | چرا مورد ونزوئلا را باید جدی گرفت؟

رویداد۲۴| سحرگاه سوم ژانویه ۲۰۲۶ در تاریخ آمریکای لاتین به عنوان لحظهای ثبت خواهد شد که در آن افسانه نفوذناپذیری دژهای ایدئولوژیک در برابر واقعیت عریان قدرت تکنولوژیک رنگ باخت. خبر کوتاه، اما تکاندهنده بود؛ نیکلاس مادورو و همسرش سیلیا فلورس، در عملیاتی برقآسا موسوم به «نیزه جنوبی» توسط یگانهای زبده دلتا فورس ایالات متحده دستگیر و از خاک ونزوئلا خارج شدند. این رخداد که همچون صاعقهای بر پیکره سیاست جهانی فرود آمد، فراتر از یک تغییر رژیم ساده است. این واقعه نمادِ گذار از دوران جنگهای کلاسیک به عصر «پلیسگری جهانی» است؛ عصری که در آن مرزهای جغرافیایی در برابر احکام قضایی فرامرزی و ارادهی امنیتی ابرقدرتها، معنای سنتی خود را از دست میدهند.
برای درک چیستی و چرایی این زلزله سیاسی، باید از لایه سطحی اخبار عبور کرد و به دالانهای تاریک تاریخ مداخلات واشنگتن در نیمکره غربی قدم گذاشت؛ جایی که ارواح رهبران سرنگون شده هنوز سرگردانند.
از گرانادا تا پاناما؛ تبارشناسی یک سنت مداخلهگر
بیشتر بخوانید:
روایت صداوسیما از مادورو و ونزوئلا در جهان موازی| چرا تلویزیون همیشه باید دروغ بگوید؟
یروی دلتا آمریکا چیست؟| واحد مخوف ارتش ایالات متحده که مادورو را دستگیر کرد
برای تحلیل درست آنچه در اتاق خواب مادورو در کاخ میرفلورس رخ داد، ذهنِ تاریخنگر بیدرنگ به دهه هشتاد میلادی پرتاب میشود و به درستی به سال ۱۹۸۳ اشاره دارد، سالی که ایالات متحده با عملیات «خشم اضطراری» به جزیره کوچک گرانادا یورش برد. اگرچه آن عملیات بیشتر ماهیتی جنگ سردی داشت و برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم و کوبا طراحی شده بود، اما سنگ بنای دکترین جدیدی را گذاشت که در آن «امنیت شهروندان آمریکایی» و «ثبات منطقه» به عنوان چکسفیدی برای مداخلات نظامی عمل میکرد.
با این حال، دقیقترین همزاد تاریخی برای رویداد امروز کاراکاس، نه گرانادای ۱۹۸۳، بلکه پانامای ۱۹۸۹ است.
در دسامبر ۱۹۸۹، جهان شاهد عملیات «آرمان موجه» بود. ژنرال مانوئل آنتونیو نوریگا، دیکتاتور نظامی پاناما که روزگاری «مرد ما در پاناما» نامیده میشد و حقوقبگیر سازمان سیا بود، ناگهان به «دشمن شماره یک» تغییر ماهیت داد. شباهت میان نوریگا و مادورو حیرتانگیز است. هر دو رهبرانی بودند که مشروعیت خود را در تقابل با واشنگتن بازتعریف کردند، هر دو متهم به تبدیل کشورشان به یک «نارکو-استیت» یا دولت قاچاقچی شدند و هر دو با کیفرخواستهای دادگاههای فدرال آمریکا در میامی و نیویورک مواجه بودند.
در پاناما، آمریکا بیست و شش هزار سرباز را پیاده کرد و شهر را به آتش کشید تا یک نفر را دستگیر کند. اما در ونزوئلای ۲۰۲۶، تکامل ابزارهای جنگی اجازه داد تا آن حجم از ویرانی، در قالب یک جراحی دقیق و بیصدا خلاصه شود. این خط تاریخی از ۱۹۸۳ تا ۲۰۲۶، نشانی از یک الگوی ثابت رفتاری است که در آن «حاکمیت ملی» کشورهای پیرامونی، تنها تا زمانی محترم شمرده میشود که با منافع راهبردی و تعاریف حقوقی مرکزیت نظام سرمایهداری در تضاد نباشد.
حقوقیسازی جنگ و مفهوم دشمن به مثابه مجرم
یکی از مفاهیم کلیدی که میتواند عمق این ماجرا را برای ما روشن کند، مفهوم «جناییسازی دشمن سیاسی» است. در جنگهای کلاسیک، طرفین درگیر یکدیگر را به عنوان «دشمن عادل» به رسمیت میشناختند؛ دشمنی که حق دارد بجنگد و اگر اسیر شد، حقوق مشخصی دارد. اما در الگوی جدیدی که آمریکا در قبال نوریگا، صدام حسین و اکنون مادورو پیاده کرده است، رهبر کشور هدف از جایگاه سیاسی خود خلع شده و به سطح یک «مجرم عادی» تقلیل مییابد.
وقتی وزارت دادگستری آمریکا برای سرِ مادورو جایزه ۱۵ میلیون دلاری تعیین کرد و او را به جرم «نارکو-تروریسم» تحت تعقیب قرار داد، در واقع بستر حقوقی و اخلاقی حمله نظامی را فراهم آورد. در این چارچوب تحلیلی، سربازان دلتا فورس دیگر به عنوان اشغالگر شناخته نمیشوند، بلکه در نقش «ضابطان قضایی» ظاهر میگردند که برای اجرای حکم جلب وارد عمل شدهاند. این استراتژی هوشمندانه، مفاهیم حقوق بینالملل مانند «مصونیت دیپلماتیک» و «عدم مداخله» را بیاثر میکند. مادورو در لحظه دستگیری، دیگر رئیسجمهور ونزوئلا نبود؛ او در چشم مهاجمان، صرفاً یک قاچاقچی فراری بود که در کاخ ریاست جمهوری پناه گرفته بود.
این دگردیسی مفهومی، خطرناکترین میراثی است که عملیات نیزه جنوبی برای آینده روابط بینالملل بر جای میگذارد، زیرا به هر قدرتی اجازه میدهد با برچسبزنی جنایی بر رهبران رقیب، مجوز حذف فیزیکی آنها را صادر کند.
تکنولوژی در برابر لفاظی و شعار
بیشتر بخوانید:
پشت پرده سکوت چین در جنگ ایران و اسرائیل| آیا اتحاد ایران و چین ترک برداشته؟
تفاوت بنیادین میان عملیات پاناما و عملیات کاراکاس، در «اقتصاد خشونت» نهفته است. در سال ۱۹۸۹، پاناما سیتی شاهد بمباران محله الچوریلو بود که هزاران بیخانمان بر جای گذاشت. اما در سال ۲۰۲۶، تکنولوژی جنگی به سطحی از بلوغ رسیده است که خشونت را به شکلی مینیاتوری و نقطهزن اعمال میکند.
گزارشها حاکی از آن است که نیروهای دلتا با استفاده از پهپادهای نانو و سیستمهای جنگ الکترونیک، ابتدا شبکه ارتباطی محافظان خاص مادورو (گارد افتخار) را فلج کردند و سپس با بهرهگیری از اطلاعات دقیق انسانی و سیگنالی، به قلب دژ نفوذ کردند.
این عملیات نشاندهنده شکست فاحش ساختار اطلاعاتی ونزوئلا و متحدان آن، به ویژه کوبا و روسیه است. مادورو سالها سرمایهگذاری سنگینی روی سرویس اطلاعاتی SEBIN و مستشاران گروه واگنر کرده بود تا از وقوع دقیقاً چنین سناریویی جلوگیری کند. اما نفوذ نیروهای آمریکایی به خصوصیترین حریم او، یعنی اتاق خوابش، بیانگر این واقعیت تلخ است که در عصر نظارت دیجیتال، هیچ دیواری آنقدر بلند نیست که بتواند جلوی اراده یک ابرقدرت تکنولوژیک را بگیرد. این «نفوذ مویرگی» که منجر به فلج شدن سیستم عصبی رژیم در چند دقیقه شد، پیامی ترسناک برای سایر دولتهای متخاصم با غرب دارد؛ اینکه وفاداریهای انسانی و ساختارهای سنتی حفاظت، در برابر الگوریتمهای جاسوسی و تکاوران سایبری-فیزیکی، همچون خانه عنکبوت سست و لرزان هستند.
تنهایی دیکتاتور در حفره تاریخ
بیایید لحظهای بر جنبه انسانی و روانشناختی این درام تمرکز کنیم. تصویر مادورو و سیلیا فلورس در لحظه انتقال به هواپیمای نظامی، یادآور صحنههای پایانی بسیاری از خودکامگان تاریخ است. مانوئل نوریگا وقتی در سفارت واتیکان محاصره شد و با صدای بلند موسیقی راک که آمریکاییها پخش میکردند شکنجه روانی میشد، تمام ابهت ژنرالی خود را از دست داد. صدام حسین وقتی با موهای ژولیده از حفرهای در مزرعه بیرون کشیده شد، دیگر آن سردار قادسیه نبود. مادورو نیز که همواره در سخنرانیهایش از «جنگ تا آخرین قطره خون» سخن میگفت، در مواجهه با لولههای تفنگ لیزری نیروهای دلتا، احتمالاً همان حس انجماد و بهتزدگی را تجربه کرده است که پیشینیانش تجربه کرده بودند.
حضور سیلیا فلورس، که در ادبیات سیاسی ونزوئلا به عنوان «مبارز اول» شناخته میشد، به این سقوط ابعادی خانوادگی میبخشد. در ساختارهای قدرت مافیاییگونه، خانواده و سیاست در هم تنیده میشوند و بنابراین سقوط نیز دستهجمعی است. بازداشت همسر رئیسجمهور، پیامی بیرحمانه از سوی واشنگتن است مبنی بر اینکه در این نوع جدید از جنگ، هیچ حریم امنی برای وابستگان درجه یک وجود ندارد. این اقدام، یادآور سرنوشت النا چائوشسکو در رومانی است و نشان میدهد که وقتی پردهها فرو میافتند، تمام کسانی که در ضیافت قدرت سهیم بودند، باید در تراژدی سقوط نیز نقش ایفا کنند. این لحظهی «برهنگی قدرت» است؛ لحظهای که حاکم در مییابد تمام چاپلوسان و محافظان، در برابر واقعیت زورِ برتر، سراب بودهاند.
غیبت بزرگ؛ سکوت شرقی و انزوی استراتژیک
یکی از پرسشهای اساسی در تحلیل این واقعه، نقش قدرتهای حامی ونزوئلا، یعنی روسیه و چین است. سالهاست که کاراکاس به عنوان سرپل نفوذ مسکو و پکن در حیاط خلوت آمریکا تلقی میشود. اما موفقیت عملیات دلتا فورس نشان داد که چتر حمایتی شرق، حفرههای امنیتی بزرگی دارد. عدم واکنش پیشگیرانه سیستمهای پدافندی اس-۳۰۰ یا اس-۴۰۰ (اگر فعال بوده باشند) و ناتوانی مستشاران نظامی روس در پیشبینی این حمله، ضربهای حیثیتی به اعتبار امنیتی کرملین است.
این انفعال یا ناتوانی، مفهوم «تنهایی استراتژیک» را برای دولتهای وابسته به شرق برجسته میکند. در لحظه حقیقت، زمانی که نیروهای ویژه آمریکایی تصمیم به اقدام نهایی میگیرند، نه وتوهای شورای امنیت و نه وامهای کلان چین، هیچکدام نمیتوانند مانع از سقوط شوند. ونزوئلا قربانی موقعیت جغرافیایی خود شد؛ دوری از اوراسیا و نزدیکی مرگبار به فلوریدا. این واقعه معادلات بازدارندگی را در جهان تغییر میدهد و به متحدان روسیه و چین در سایر نقاط جهان میفهماند که تضمینهای امنیتی این قدرتها، ممکن است در روز مبادا نقد نشوند. سکوت یا واکنشهای صرفاً دیپلماتیک پکن و مسکو پس از این دستگیری، نشاندهنده پذیرش تلخ واقعیتِ هژمونی نظامی آمریکا در نیمکره غربی است.
خلاء قدرت و کابوس آشوب؛ ونزوئلا پس از طوفان
حذف فیزیکی مادورو، پایان بحران ونزوئلا نیست، بلکه آغاز فصلی نوین و احتمالاً خونینتر است. تجربه عراق پس از صدام و لیبی پس از قذافی به ما میآموزد که «تغییر رژیم» از بالا، اغلب منجر به فروپاشی ساختارهای اجتماعی و اداری میشود. ونزوئلا با ارتشی که وفاداریهایش تقسیم شده، شبهنظامیان مسلح موسوم به «کالکتیووس» که اکنون بیسرپرست شدهاند و اپوزیسیونی که سالها متشتت بوده است، در آستانه یک جنگ داخلی بالقوه قرار دارد.
آمریکا ممکن است در عملیات نظامی پیروز شده باشد، اما چالش اصلی یعنی «ملتسازی» یا بازسازی دولت، باتلاقی است که میتواند سالها منابع و اعتبار واشنگتن را ببلعد. شادی اولیه بخشی از مردم در خیابانهای کاراکاس، میتواند به سرعت جای خود را به خشم ناشی از هرجومرج، غارت و تسویه حسابهای شخصی بدهد. خلاء قدرت ایجاد شده، فضایی را برای ظهور جنگسالاران محلی و تشدید فعالیت کارتلهای مواد مخدر که اکنون از نظارت مرکزی رها شدهاند، فراهم میکند. آیا آمریکا طرحی برای «روز بعد» دارد؟ تاریخ مداخلات در پاناما و افغانستان نشان میدهد که واشنگتن معمولاً در برنامهریزی برای فاز پس از پیروزی نظامی، دچار نزدیکبینی استراتژیک است.
دموکراسی با سرنیزه؟
آنچه در سوم ژانویه ۲۰۲۶ رقم خورد، مانیفست عریان جهانی تکقطبی-امنیتی است که در آن «قدرت» تنها داور نهایی است. انتقال مادورو به نیویورک برای محاکمه، نمایشی باشکوه از قدرت قضایی آمریکاست که میخواهد خود را به عنوان وجدان بیدار جهان معرفی کند. اما در لایههای زیرین، این واقعه پرسشی اخلاقی را پیش روی بشریت میگذارد؛ آیا میتوان دموکراسی و قانون را با نقض حاکمیت و توسل به زور عریان صادر کرد؟
تاریخ قضاوت خواهد کرد که آیا عملیات نیزه جنوبی، نجاتبخش ونزوئلا از چنگال استبداد بود یا آغازی بر دورانی از بیثباتی و تحقیر ملی. اما آنچه مسلم است، جهان دیگر آن جهان پیش از سحرگاه سوم ژانویه نیست. مرزها کمرنگتر شدهاند، امنیت رهبران شکنندهتر شده و شمشیر داموکلسِ مداخلات نظامی، با توجیهات حقوقی صیقل خورده، بالای سر هر حاکمی که از مدار نظم جهانی خارج شود، آویخته است. پرونده مادورو بسته شد، اما پرونده «عدالت به مثابه ابزار سلطه» تازه گشوده شده است. ونزوئلا اکنون آزمایشگاهی است که در آن، نظریههای تغییر رژیم قرن بیست و یکمی در بوته آزمون قرار گرفتهاند و نتیجه این آزمایش، سرنوشت بسیاری از ملتها را در دهههای آینده رقم خواهد زد.



یک چهره بعثی سرنگون شد 


